در اين مثال گفتيم كه مسافرها به دو دسته تقسيم مي شوند دستهاي از آنها داخل باغ شده مشغول خوردن ميشوند و آنقدر مي خورند كه خسته شده و قدرت ادامه راه را در خود نميبينند و اصولاً ادامه راه را فراموش ميكنند.و از آن طرف دسته ديگر بعد از اينكه استراحتي كرده و چيزي خوردند بلند شده به راه خويش ادامه دادند. اينها چون ميدانند براي چه آمدهاند، ميدانند كه نيامدهاند تا در باغ بمانند بلكه آمدهاند تا بروند و به پايتخت حاكم و فرمانروايشان برسند و پياده شدن آنها در منزل و داخل شدنشان به باغ تنها براي اين بوده كه چيزي بخورند تا بتوانند راه را ادامه دهند. امّا آن دسته كه داخل باغ شده و فراموش كردند كه قرار بود به پايتخت نزد فرمانروايشان بروند، غير از خوردن و لذت بردن از ثمر باغ چيز ديگر را به ياد ندارند اين دو دسته در يك چيز مشتركند وآن اين است كه هر دو همانند هم از ثمر باغ خورده اند و بهره برده اند امّا دستهاي فقط خوردن را به ياد دارند و دستهاي ديگر در عين اينكه از ثمر باغ خوردهاند هدف خود را فراموش نكردهاند عيب و ايراد در اين نبوده كه از اين ثمر بخورند بلكه عيب و ايراد در اين بوده كه خوردن ثمر باغ هدف شده و آن رفتن به پايتخت و ديدن فرمانروا، فراموش شده است بندگي كردن و بندگي نكردن براي خداوند نيز همينطور است: بندگي كردن عبارت است از اينكه انسان از نعمتها و امكاناتي كه خداوند كه در اختيارش قرار داده استفاده بكند ولي استفادهاي كه به انسان كمك بكند تا مطيع فرمان خدا باشد بندگي نكردن و اطاعت از هوس و آرزو و شيطان هم اين است كه انسان از آن نعمت استفاده بكند به گونهاي كه نعمت و امكانات، خود براي انسان هدف بشوند. بنابر اين مسلمان بودن و بندگي به اين نيست كه انسان از خوشي محروم باشد و از نعمتها و امكانات بهره نبرند. فرق بنده خدا و بنده آرزو و هوس و فرق مسلمان و غير مسلمان در اين نيست كه نامسلمان از اين نعمتها استفاده بكند و مسلمان استفاده نكند هر دو استفاده مي كنند امّا مسلماني كه ميخواهد بنده خدا باشد آنگونه كه خدا فرموده از آن استفاده مي كند. اگر كسي به مانند يك خبر نگار در سرزمين از همه مردم بپرسد شما چه ميخواهيد و براي چه تلاش مي كنيد و مي خواهيد به چه چيزي برسيد و دوست داريد چه چيزي را به دست آوريد و از چه چيزي بيزاريد جوابهاي آنها گوناگون باشد ولي همه در اين اشتراك دارند كه ميگويند خوشبختي را ميخواهيم و از بدبختي بيزاريم. هيچ انساني نيست كه هدفش خوشبخت شدن نباشد و نخواهد از بدبختي رهايي يابد امّا خوشبختي و بدبختي چيست و چگونه انسان آن را به دست ميآورد در اينجاست كه مردم دسته دسته شده اند و بسياري راه را گم كردهاند ندانستهاند كه چگونه به طرف خوشبختي بروند. حتي ندانستهاند خوشبختي چيست و چگونه ميتوانند آنرا بدست آورند. بسياري اينگونه پنداشتهاند كه خوشبختي در اين است كه ثروت و مال در اختيار انسان باشد. بسياري اينگونه پنداشتهاند كه خوسبختي در اين است كه شوهر يا زن داشته باشند. اما بعد از رسيدن به آنها دانستهاند كه آنها خوشبختي نيست. امّا خوشبختي چيست و بدبختي چيست؟ و چگونه انسان خوشبخت مي شود؟ و چگونه بدبخت؟ براي روشن شدن اين مطلب يك مثال بيان مي كنيم: فرض مي كنيم انساني در شهري كه هيچ مقام و منزلتي ندارد زندگي مي كند روزي به ذهنش برسد كه بخشدار آن شهر بشود يعني چنين پندارد كه اگر بخشدار شد خوشبختي را به دست آورده است امّا وقتي بخشدار شد ميبيند كه آرزوي بزرگتري در درونش پيدا شده كه بيشتر او را رنج ميدهد. اينك اين آرزو در دلش جوانه ميزند كه فرماندار شود در اين صورت باز هم مقام بالاتر استانداري وجود دارد و آرزو بزرگتر ميشود چون استانداري مقام بزرگتري است طبعاً آرزو هم بزرگتر و زحمت بدست آوردنش بيشتر است. استاندار كه شد ميبيند بالاتر از استاندار وزير است، مثلاً وزير كشور. در اينجا باز هم يك آرزوي بزرگتر برايش پيدا ميشود كه اي كاش وزير كشور بودم، اگر فرضاً وزير كشور هم شد بالاتر از آن نخست وزير و بالا تر از او هم رئيسجمهور است. و اگر حتي رئيسجمهور هم شد اين آرزو را دارد كه رئيسجمهور قارهاي شود و اگر هم شد آرزو ميكند كه رئيسجمهور كره زمين شود. هر چه مقام انسان بالاتر باشد ترس از دست دادن آن بيشتر و رنج نگهداشتن آن مقام و پست بالا تر است. ثروت هم اينگونه است. اگر انسان 1000 تومان دارد به اندازه 1000 تومان ميترسد اگر 1000000 تومان دارد ترسش هم به اندازه آن 1000000 است پس هرچه ثروت بيشتر باشد ترس و رنج و آرزو هم بيشتر ميگردد. هرچه ثروت و مقام بيشتر و بالاتر رود غصه و ترس انسان بيشتر ميشود. پيداست انساني كه اندوه و ترس داشته باشد ديگر از آن چيزي كه دارد آنطور كه بايد و شايد استفاده نميكند او ثروت دارد اما وقتي در كنار آن ترس و اندوه وجود دارد چه فايدهاي براي او دارد حقيقت اين است كه آن خوشبختي كه مردم به دنبال آن هستند و آن را به دست نميآورند آن است كه انسان حالتي داشته باشد كه در آن حالت اندوه و ترس وجود نداشته باشد اگر انسان اينگونه حالتي داشته باشد خوشبخت است و همانگونه كه روشن شد نه ثروت آن راهي است كه انسان را به آن حالت ميرساند و نه مقام و نه هيچ چيز ديگر. ثروت و مال و مقام انسان را به آن حالتي كه هيچ اندوه و ترسي نداشته باشد نميرساند خوشبختي اين است كه انسان اندوه و ترس نداشته باشد ثروت و مقام و موقعيت هيچكدام انسان را به اين خوشبختي نميرساند پس چه چيزي انسان را به خوشبختي ميرساند و چه چيزي انسان را به مرتبهاي ميرساند كه نه اندوه داشته باشد و نه ترس؟ انساني كه راه بندگي خدا را در پيش ميگيرد ميانديشد كه خداوند چه چيزي از انسان ميخواهد؟ آن را انجام ميدهد. فكر ميكند كه خداوند از چه چيزي نهي ميكند آنرا انجام نميدهد زيرا ميداند كه هرچه روي ميدهد خداوند آنرا انجام ميدهد و هيچ چيز بدون اراده خدا صورت نميگيرد و هر چيزي هم كه خداوند انجام ميدهد خير و حكمت است و تنها آن درست و بجاست و غير آن نادرست و نابجاست بنابراين از اين پس ترس اين را ندارد كه چيزي نادرست و نابجا روي دهد همانطور كه اندوه گذشته ندارد از آينده ترسي ندارد و در برابر گناهاني كه قبلاً انجام شده تكليفي ندارد جز توبه. با توبه بار گناهان را از دوش خود مياندازد او با يك توبه صادقانه و خالصانه ميتواند بر روي همه گناهان خود خط بكشد و خودش را نجات دهد وقتي توبه كرد بر روي همه گناهانش خط كشيده ميشود گويي كه آنها را انجام نداده و ديگر جاي آن نيست كه اندوه بخورد كه چرا اين كار را انجام دادم و چرا آن كار را انجام ندادم براي آينده هم تنها تصميمش جلب رضايت خدا است ميماند اينكه الآن چكار بايد بكند چاره اكنون وي اين است آنچه خداوند به آن امر ميكند انجام دهد و آنچه خداوند از آن نهي ميكند انجام ندهد و در اين لحظه كه زندگي ميكند آنگونه باشد كه خداوند از او ميخواهد وقتي اينگونه وظيفه و مسئوليت خود را ادا كرد ديگر نه چيزي را از دست داده كه براي آن در حزن و اندوه باشد و نه چيزي در سر راهش است كه از آن خوف و ترس داشته باشد و خداوند نيز ياريكننده اوست چنين فردي به خوشبختي رسيده است چون نه ترسي دارد و نه اندوهي. و اين همان چيزي است كه همه به دنبال آن هستند اما راه رسيدن به آن را نميدانند اين خوشبختي جزا و پاداشي است كه انسان مسلمان آن را در دنيا به دست ميآورد. اگر انسان غير از اين جزا و پاداشي نداشته باشد، همين كافي است. چون همانطور كه گفتيم از هركسي در دنيا بپرسي كه براي چه تلاش ميكني؟ براي چه مشغولي؟ جواب او چيزي است كه بحث كرديم يعني خوشبختي. و آن همه تلاش و زحمت را مردم براي خشبختي تحمل ميكنند ولي آن را به دست نميآورند. طريق به دست آوردن خوشبختي، راه بندگي خدا و راه ايمان و عمل صالح است. وقتي چيزي آنقدر بزرگ و مهم است كه همه براي كسب آن زحمت ميكشند، اگر انسان غير از آن چيز ديگري را به دست نميآورد براي وي كافي بوده ولي همراه اين چيزهاي ديگري را هم به دست ميآورد. وقتي انسان در بندگي خدا زندگي را به سر برد همانگونه كه گفتيم در دنيا در خوشبختي خواهد بود و همانگونه كه خداوند متعال ميفرمايد:)فلنحيينه حيوة طيبة( در دنيا زندگي خوشي به او ميدهيم اين است آن زندگي خوش كه نه اندوه داشته باشد و نه ترس. بعد از آنكه زندگي دنيايي به سر آمد نعمتهاي بزرگتر شروع ميشوند. كمي قبل از آنكه جان به جانآفرين تسليم كند ملائكه با احترام روحش را قبض ميكنند. از لحظه مرگ تا قيامت انسان مؤمن يكي از اين دو حالت را دارد اگر از مسلمان درجه اول است يعني آنها كه قرآن به آنها ميفرمايد سابقين مقربين از هر چيزي كه ناخوشايند باشد رها هستند و آنچه موجب خوشحالي است مطابق درجه و مقامي كه دارند به دست ميآورند و باغي همانند بهشت در اختيار آنها است همانطور كه ميفرمايد: )فاما إن كان من المقربين*فروحٌ و ريحانٌ و جنةُ نعيم(اگر از مسلمانان درجه دوم بود قرآن به آنها ميفرمايد: )و اما إن كان من اصحاب اليمين*فسلامٌ لكَ من اصحاب اليمين( آنها درجه و پاداششان پائينتر از سابقين است ولي حداقل آن اين است كه از هر آفت و بلا و رنجي دور و رها هستند و دچار هيچگونه بلا و دردسري نميشوند و اما در قيامت همان لحظه كه زنده ميشود و از قبر خارج ميگردند همهاش نعمت است و احترام. وقتي كه در آن روز آنها كه خود را براي قيامت آماده نكردهاند در ترس و وحشت هستند او سربلند و دور از ترس و اندوه بهحظور پروردگارش ميرود نامه اعمالش را به دست راستش ميدهند و با نهايت خوشحالي صدا ميزند كه بيائيد و بنگريد و نامه اعمال مرا ببينيد كه چه در آن است به خاطر اينكه چيز بدي در آن نيست فرياد ميزند كه بياييد تا نامه عملم را برايتان بخوانم كه پر از كارهاي خوب است و پر از ايمان و عمل صالح پس از آن حسابرسي آساني براي او تنظيم ميشود و به راحتي نجات مييابد به طرف بهشت به راه ميافتد در بهشت نه اندوه هست و نه ترس چون انسان در آنجا هر آرزويي داشته باشد )لهم فيها ما يشاءون( هرچه بخوانند برايشان هست و انسان با آن همه طمع و چشمداشت كه دارد هرچه در آنجا ميخواهد به دست ميآورد و هرچه هم كه به او داده ميشود براي هميشه به او داده ميشود و از او گرفته نميشود خالدين نه ترسي و نه اندوهي اندوه نيست چون همه آرزوهايش جامع عمل ميپوشد و ترس هم نيست چون هيچ چيزي را از دست نميدهد از خوراك و پوشاك و مسكن و از چيزهاي ديگر كه فقط خداوند ميداند چيست. پس از آن خداوند متعال ميفرمايد: )و رضوانٌ من الله اكبر( رضايت از سوي خداوند از همه آنها بزرگتر است اين جزا و پاداش كسي است كه راه بندگي خدا را در پيش گيرد آن زندگي خوش كه نه اندوهي در آن است و نه ترسي اين نتيجه بندگي خداوند و مسلمانانه زيستن است از طرف ديگر آنچه دچار كسي ميشود كه راه بندگي نفس و شيطان را در پيش ميگيرد اين است كه اندوه و ترسش بيشتر ميشود نمونه آن را هميشه ميبينيم آنهايي كه امكانات بيشتري دارند ترس آنها به حدي است كه مانند بنيآدم نميتوانند بگردند يكي از آنها ميخواهد مسافتي را در شهر بپيمايد چندين ماشين ضد گلوله و چندين محافظ و نگهبان با او همراه ميشوند شب در خانهاش ميخوابد با هزار محكمكاري تازه آن هم با ترس و لرز و اين هم چيزي نيست كه از كسي مخفي باشد بلكه چيزي است كه كمابيش همه كس آن را ميدانند پيداست كه تا مقام و امكانات و قدرت دنيايي بيشتر ميشود ترس و اندوه هم بيشتر ميشود و هر كس ذليل مافوق خود است آنكه بخشدار است و بخشداري برايش هدف است ذليل و خوار است براي فرماندار كه بالا دست اوست و فرماندار هم براي استاندار و او هم براي وزير و وزير براي نخستوزير و او هم براي رئيسجمهور و به همين منوال تا آخر كه او هم ذليل دست شيطان است هرطور كه شيطان او را ميگرداند آنگونه ميشود كسي كه راه بندگي شيطان را براي خود برميگزيند دنيا را اينگونه بهسر ميبرد اندكي قبل از اينكه روح از بدنش برود استقبال پر از اهانت آن ملائكه كه براي قبض روحش ميآيند شروع ميشود همانگونه كه قرآن ميفرمايد: )يضربون وجوههم و ادبارهم( شروع ميكننند به زدن سر و صورتهايشان و در نهايت ذلت و خواري جان را از دست ميدهند و بعد از آن عذاب با شيوهاي ديگر آغاز ميشود در برزخ همانگونه كه در سوره واقعه ميفرمايد: )و اما من كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم و تصلية جهيم( اگر آنكه جان از جسمش ميرود از آنها بود كه به حيات پس از مرگ و دادگاه خدا باور نداشتند و راه را گم كردند آبي بسيار داغ برايش آماده شده كه به وسيله آن از آنها پذيرايي ميشود و مهمان چنين جايي ميشوند و به آتش بسيار سخت گرفتار ميشوند و همانطور در مورد فرعون و دار و دستهاش ميفرمايد: از همان لحظه كه در آب افتادند و غرق شدند تا روز قيامت صبح و شام در آتش انداخته ميشوند و در روز قيامت آنها را دچار سختترين عذاب ميسازند از لحظه زنده شدن با انواع عذاب و اذيت و اهانت او را به دادگاه خداوند ميبرند و به سختي محاكمه مي شود پس از آن فرمان زندان ابد به همراه انواع اذيت براي او صادر ميشود و در اتاق كوچكي از آتش جاي ميگيرد )إنها عليهم مؤصدة في عمدٍ ممدة( اين از مسكن و پوشاك آنها لباسي است از قطران كه مادهاي سياه است رنگش آزار دهنده است و متعفن است و چوب است كه آتش ميگيرد و پوشيدن آن بيشتر مايه دردسر است و خوراكي او چنان كه ميفرمايد: خوردن آن نه انسان را سير ميكند و نه او را چاق ميكند و فايدهاي به او نميرساند و بعد از آنكه تشنه ميشود درخواست آب ميكند آبي داغ به او داده ميشود كه وقتي آن را ميخورد همه درونش پارهپاره ميشود و همانطور جسم او هر بار كه برشته ميشود و تمام ميشود دوباره يك پوست ديگر براي او درست ميشود تا زيادتر عذاب را بچشد و از همه دردناكتر عذاب خداوند است وقتي فريادش بلند ميشود و به خداوند رو ميكند و از او درخواست ميكند كه بر آنها رحم كند در جواب چيزي ميفرمايد كه مردم از آن براي راندن سگ استفاده ميكنند )قال اخسؤا فيها و لا تكلمون( با نااميد كردنشان از اينكه هيچ رحمي به آنها نميشود ميفرمايد: )فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا( بچشيد هيچ چيزي براي شما غير از عذاب و شكنجه زياد نميكنيم اين هم سرانجام آنها كه راه بندگي شيطان را در پيش ميگيرند. بعد از اينكه دانستيم عبادت و بندگي خدا چه بهدنبال دارد و عبادت و بندگي شيطان چه بهدنبال دارد و دانستيم برگزيدن زندگي و آن را هدف قرار دادن چه نتيجهاي دارد بسيار آسان است كه بدانيم كداميك از اين دو را براي خويش انتخاب كنيم. روشن است كه تنها نيازمند عزم و اراده است. نياز به اين دارد كه انسان لذت و خوشي و دنبالهروي از نفس را كنار بگذارد. اگر انسان بتواند عزم كند و آن راهي را انتخاب كند كه او را به خوشبختي ميرساند، سختترين كاري كه بايد در راه بندگي انجام دهد، انجام داده است. تنها اين سخت است كه انسان بتواند انتخاب كند و با عزم و اراده راه بندگي خدا را در پيش گيرد. اين قدم اول سخت است اما اگر انسان تصميم گرفت كه آن راه را در پيش گيرد بقيه گامها را آسان ميتواند بردارد تنها و بعد از آن ديگر لذت رفتن آن راه آنقدر زياد است كه اگر هزار ناراحتي دچار انسان بشود ميتواند آن را تحمل كند و بدان راضي باشد. تا اينجا بهطور خلاصه از اين بحث شد كه بندگي خداي متعال چيست؟ و معناي مسلماني و اسلام چيست و چگونه است؟ چگونه انسان ميتواند بنده خدا و مسلمان باشد و چه چيزي مانع بنده خدا و مسلمان بودن ميشود و چگونه انسان ميتواند اين مانع را از سر راهش بردارد و اگر راه بندگي خدا را در پيش گيرد، جهت او رو به كجاست و چه چيزي بهدست ميآورد و اگر از آن راه منحرف شود به چه چيزي دچار ميشود؟ اينك پس از اينها جاي اين است كه بيشتر بحث كنيم از سرانجامي كه در سر راه انسان است، بيشتر بحث كنيم از روز قيامت. از اينكه بعد از زندگي دنيايي چه به سر انسان ميآيد و انسان بدان دچار ميشود اگر انسان آنگونه كه شايسته است روز قيامت و آنچه را كه در آن است بشناسد و به آن ايمان داشته باشد و دل او مطمئن و استوار گردد ميتواند آنگونه باشد كه زندگي دنيا براي وي هدف نشود و وقتي آنگونه شد كه زندگي دنيا براي وي هدف نشد ميتواند راه بندگي خدا را در پيش گيرد تا خوشبختي دنيا و آخرت را بهدست آورد. هر گمراهي كه انسان بدان دچار ميشود از اينجاست كه ايمان به روز قيامت ندارد و تنها زماني انسان ميتواند
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387;ساعت 13:16; توسط اهل سنت هورامان;
|
دینی مذهبی
درباره پایگاه
××××ٍسلام به تمامی افرادی که وارداین وبلاگ شده اند هدف ازاین مباحث شناخت افرادی که درکردستان ایران درراه دین-اسلام وازادی شهیدشده اند××××